تبليغاتX
عنکبوت سیاه
 با درود به دوستان گرامی

خواهشمندم نظرات خود را در مورد این مطالب برایم ارسال کنید

مهم نیست کجا(در وبلاگ یا یاهو یا کلوب و ...) واسه من مهم نظرات خوانندگان .حالا اینکه کجا  این نظرات را بدهند فرق نمی کنه از هر راهی که برایتان راحت تر است نظر خود را اعلام فرمایید

می خوام در مورد همزیستی مذاهب و اقوام در ایران مطلبی رو عرض کنم

مطلب این هفته کوتاه خواهد بود

ابتدا در مورد قومیت:

چیزی که متاسفانه در ایران رایج شده ( و یا بهتر بگم رایج کرده اند) مسئله اختلافات اقوام ایرانی است

متاسفانه در بعضی موارد این اختلافات شبیه اختلافات دو قبیله با هم یا دو روستا ی نزدیک باهم است

نمی خواهم اسم ببرم تا تحریکات بیشتر شود ولی چندین شهر وچود دارند که مردم این شهر ها به خون هم تشنه اند(احتمالا شما هم شهر ها مشابه این را سراغ دارید)

چیزی که من می خواهم بگویم این است که ایران کشوری است با فر هنگ ها و قومیت های مختلف

مسلما وقتی دو فرد با هم تفاوت هایی داشته باشند هیچ یک نمی تواند از همه چیز طرف مقابل راضی باشند

همینطور در مورد اقوام مختلف با فر هنگ های مختلف نمی شود انتظار داشت که همه ی اخلاقیات و رفتار یک قوم به مزاج دیگری خوش باشد ولی باید قبول کرد که همه ی اقوام چیز های خوبی دارند و در کنارش چیز های بدی و نمی توان گفت قومیت من و فرهنگ من هیچ مشکلی نداره و بهترینه

ضمن اینکه همه جا خوب وبد داره

چقدر خوبه که ما به جای اینکه به بدی های یک قوم و نژاد فکر کنیم ذهنمونو به سمت خوبی ها و مزایای آن قوم هدایت کنیم (این طرز فکر باعث پیشرفت خودمون هم میشه ) و به این فکر کنیم که همه ی ما ایرانی هستیم

اینطوری  میتونیم با کمک به هم در پیمودن یک راه موفقتر باشیم

چرا من باید فکر کنم که فلان نژاد اینطوره و فلان قوم اونطوره و یه جورایی حتی اونا رو ایرانی ندونم ؟

حتی توی جوک گفتن هم خیلی باید مراقب باشیم و خوبه اگه کسی هم به قومیت ما به طور نا خود آگاه توهینی کرد سعی کنیم از او بگذریم

در مورد مذهب :

چه خوبه ما به تمامی مذاهب احترام بزاریم و سعی در دخالت در امور عقیدتی مردم نکنیم

اینکه مثلا بگیم تو چرا این دینو داری یا چرا فلان اعتقادو داری تنها باعث افزایش حساسیت اون فرد نسبت به ما می شه . درسته که  در جای خودش می توان در مورد مذاهب بحث کرد اشکالات یک مذهب رو از نظر خود گفت و به اشکالاتی که طرف مقابل در مذهب ما دارد پاسخ داد ولی اینکه بخواهیم بی جهت از مذهب دیگری خرده بگیریم و او را به خاطر اعتقادش مورد باز خواست قرار دهیم نه تنها بی احترامی به مذهب و همچنین شخصیت طرف مقابل هست ، نشان دهنده بی شخصیتی خود ما و بی کفایتی عقیده ی ما هم هست

همچنین اینکه بخواهیم صفت بدی را به افراد پیرو یک دین بدهیم نیز نمادی از نا کامل بودن فکری و ناقص بودن عقیده ما است

یادتون باشه ممکنه نقاط مشترک زیادی بین شما و یک فرد وجود داشته باشه پس بهتره به اون ها فکر کنید نه به تفاوت های کوچکتر

و نکته مهمی که من می خواهم بگم اینه که تا وقتی ما با قومیت های متفاوت با خودمان و مذاهب دیگر اختلافات داشته باشیم خودمان خودمان را سرکوب خواهیم کرد و در راه آزادی ایران این فکر ما مانعی بزرگتر از نظام خواهد شد و این چیزیست که این حکومت می خواهد (از قدیم گفتن :اختلاف بنداز ، حکومت کن)

پس بهتر از همین الان تلاشمان را برای بر قراری رابطه با افرادی با قومیت و مذهب دیگه شروع کرده و ضمن اینکه با رویی هر چه باز تر از طرف مقابلمون پذیرایی میکنیم سعی کنیم تا احترام هر جه بیشتری به اول موجودی به نام  انسان و دوم انسانی با ملیت ایرانی قائل شویم و بدانیم تنها راه متحد شدن ، فکر کردن به نقاط اشتراکمان هست

ضمنا یادمون باشه که تا ما خودمون نتونیم به مخالفمون احترام بگذاریم هیچوقت نمیتوانیم طالب دموکراسی باشیم.

مطلب هفته ی آینده "مقایسه ای بین ارزش و مقام زنان در ایران باستان و ارزش زنان از دیدگاه اسلام" خواهد بود

+ نوشته شده توسط امید در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 و ساعت 1:9 |
 

 

لینک تصویر بزرگ

 

در هر جا که سخن از حکمت و ریاضیات و ادبیات و شعر و نثر ایرانیان به میان می آید ،خیام یکی از صدر نشینان مجلس و محیط فضل و آداب و شمع اصحاب کمال است.

رباعیات فارسی این گوینده راز گو و درد شناس را می توان بر روی یک صحیفه جای داد  و دیگر آثار باز مانده این دانشمند را نیز در دفتر کوچکی می توان گرد آورد.اما همین چند اثر مختصر که  حکیم عمر خیام را از بزرگترین مفاخر ایران و مشاهیر جهان ساخته است دریای بی کرانی از علم و معرفت استو دانشمندان جهان در باره ی این آثار چندان تتبع و تحقیق و گفت و شنود کرده اند که یک کتابخانه کتاب در باره خیام فراهم آمده است.

خیام در دفتر حکمت شرق تالی بو علی سینا و در محکمه علمای غرب بزرگترین ریاضی دان قرون وسطی و در عالم شعر و ادب سر سلسله ی مشهورترین سخنوران نامی ایران در همه ی جهان است.

تاریخ حیات خیام:

از خصوصیات زندگی خیام ،اطلاعات مشروحی به ما نرسیده.زیرا مورخان و تذکره نویسان متقدم به واسطه تعصبات زمان که رباعیات این حکیم را مورد طعن و دقّ قرار داده بودند ، درباره خیام به اختصار سخن گفته اند و تنها با اشاره ای به مراتب علمی و فضل وی از آن در گذشته اند.

نام و لقب و نسب خیام ، حکیم ابو الفتح غیاث الدین عمر بن ابراهیم خیام یا خیامی است.تاریخ تولد وی را از قرائن در حدود 407 هجری می توان دانست .به روایتی که مشهور است خیام با خواجه نظام الملک و حسن صباح هم شاگرد بوده است.

به استناد قولی که گفتار خود حکیم موید آن است در سالهای 427 و 428 از محضر درس شیخ الرئیس ابو علی سینا مستفید شد و پس از آن که در کلیات معارف عصر خود محیط و در حکمت و ریاضیات و نجوم  مشهور خاص و عام گردیده است ، در سال 467 به دستور سلطان جلال الدین سلجوقی و وزیر دانشمندش خواجه نظام الملک با همکاری چند تن از دانشمندان زمان که استادی وی را معترف بودند به اصلاح و تعدیل تقویم فارسی مبادرت ورزیده  و تاریخ جلالی را که به اتفاق عقیده علمای شرق و غرب درست ترین روش گاه شماری سال شمسی است از روز دهم رمضان 471 هجری بنیاد گذاشته اند.

حکیم در خلال زندگی خود از نیشابور به بلخ و هرات و اصفهان و حجاز سفر هایی کرده و در پایان عمری دراز که به تحقیق و تامل در معارف و اسرار نیستی و هستی به سر برده در سال 517 هجری در نیشابور وفات یافته است.

 

در زیر چند رباعی از این دانشمند بزرگ را می آورم:

 

گــر می نخوری طعــنه مزن مســتان را     بنـــیاد مـــکن تـــو حیــله و دستـــانــرا

تو غــّره بدان مشو که مِی ، می نخوری     صد لقمه خوری که می غلام است آنرا

 

ای آمده از عالم روحانی تفت     حیران شده در پنج و چهار و شش و هفت

مِی خور چو ندانی از کجا آمده ای     خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت

 

این یک، دو ، سه روز نوبت عمر گذشت     چون آب به جویبار و چون باد به دشت

هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت     روزی که نیامده است و روزی که گذشت

 

تا چند زنم به روی دریاها خشت     بیزار شدم ز بت پرستان کِـنِـشت

خیام که گفت دوزخی خواهد بود     که رفت بدوزخ و که آمد ز بهشت؟

 

گویند هر آنکسان که با پرهیزند     ز انسان که بمیرند چنان برخیزند

ما با می و معشوقه از آنیم مدام     باشد که به حشرمان چنان انگیزند

 ۱۰ رباعی زیبای دیگر از خیام را در ادامه مطلب بخوانید

مطلب هفته آینده در مورد "فرهنگ همزیستی مذاهب و اقوام مختلف" خواهد بود

قرار دادن مطالب این وبلاگ، در وبلاگ دیگری با ذکر منبع نشانه احترام به زحمات اینجانب میباشد


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امید در پنجشنبه یازدهم مهر 1387 و ساعت 2:22 |

با درود به دوستان گرامی

قرار بود این هفته در مورد قانون و لزوم مطالعه آن مطلب بزارم

سعی می کنم هر چه میتوانم خلاصه تر بنویسم تا هم وقت شما را نگرفته باشم و هم تعداد  افرادی که بدون خواندن مطلب نظر میدهند کمتر شود

 

 

از زبان خیلی از افراد و در جا های مختلف شنیده ایم که مثلا میگویند در ایران قانون نادیده گرفته میشود و یا قانون اساسی ظرفیت های زیادی دارد و ...

سوالی که در اینجا مطرح است این که : چند نفر از ما تا کنون مطالعاتی در مورد قانون داشتیم؟

نیازی نیست ما در حد وکیل یا قاضی از قانون سر در بیاوریم ولی حد اقل توانایی خواندن قانون اساسی کشورمان را که داریم

اگر همه ی مردم از قوانین اساسی کشورمان آگاه باشند مطمئن باشید که کسی نمی تواند خلاف آن عمل کند

اینکه هم اکنون در جاهای مختلف ایران قانون پایمال می شود به علت بی اطلاعی ما از قانون است

در اینجا یک مثال کوچیک می زنم تا متوجه بشین که ما فقط با خواندن قانون اساسی چه مواردی از نقض آن در جامعه می بینیم:

در مورد طرحی مثل مبارزه  با اراذل اجتماعی یا مبارزه با بد حجابی که نیازی به توضیح چگونگی اجرای آن نیست (چرا که همه از جزئیات آن با خبر هستند)

من فقط چند اصل از قانون اساسی که به این موضوع مربوط است را می نویسم :

 

اصل 37 

اصل، برائت است و هيچكس از نظر قانون مجرم شناخته نميشود، مگر اين كه جرم او در دادگاه صالح ثابت گردد. (پس چرا این اراذلی که میگیرند توسط نیروی انتظامی مجرم شناخته می شوند و یا چه فرد با صلاحیتی در چه دادگاهی به یک دختر انگ بی حجابی می زند؟؟؟؟)

اصل 36 

حكم به مجازات و اجراء آن بايد تنها از طريق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد.(آیا کتک زدن اراذل را دادگاه صالح حکم فرموده؟؟؟؟ و یا توهین به دختران و تعهد گرفتن از آنها را که خود نوعی مجازات است را دادگاه صادر  کرده؟)

اصل 32 

هيچكس را نميتوان دستگير كرد مگر به حكم و ترتيبي كه قانون معين ميكند در صورت بازداشت، موضوع اتهام بايد با ذكر دلايل بلافاصله كتبا به متهم ابلاغ و تفهيم شود و حداكثر ظرف مدت بيست و چهار ساعت پرونده مقدماتي به مراجع صالحه قضايي ارسال و مقدمات محاكمه، در اسرع وقت فراهم گردد. مختلف از اين اصل طبق قانون مجازات ميشود. (چرا افرادی که تحت عنوان اراذل دستگیر میشوند و یا تحت عنوان بد حجابی به مراکز پلیس و امر به معروف برده می شوند فرصت انتخاب وکیل ندارند و ضمنا آیا کسانی که به این مراکز برده می شوند به طور کتبی از موارد اتهام و دلایل آن آگاهی می یابند؟؟؟)

اصل 35 

در همه دادگاه‏ها طرفين دعوي حق دارند براي خود وكيل انتخاب نمايندو اگر تواناي انتخاب وكيل را نداشته باشند بايد براي آنها امكانات تعيين وكيل فراهم گردد.(این هم موردی برای آنان که قاضی را به همراه خود برای صدور حکم می برند تا کار شان قانونی جلوه کند چرا که اگر حتی قاضی صالح سیار هم باشد متهم حق دارد برای خود وکیل انتخاب کند)(ضمنا داستان اعدام دختر 15 ساله در نکا را هم همه می دانید که پدرش برای در آوردن پول وکیل گدایی میکرد)

 

یادتون باشه اگه از این قوانین اطلاع داشته باشید و بر اساس آن خواهان حق خود شوید به تدریج حکومت را متوجه آگاهی خود خواهید کرد و با این اقدام عملا بخش مهمی از پیش زمینه لازم جهت اجرای این طرح ها از بین خواهد رفت و حداقل رفتار دولت تا حدی بهتر و طرح هایی با شدت کمتر خواهد آمد

 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را اینجا دریافت کنید

یک سایت مناسب جهت خواندن قوانین مختلف در اینجا

مطلب هفته آینده در مورد "زندگینامه و چند شعر از عمر خیام" خواهد بود

 

به امـید آزادی ایران و ایرانی

+ نوشته شده توسط امید در پنجشنبه چهارم مهر 1387 و ساعت 2:0 |

طبق قولی که داده بودم موضوع مطلب جدید قلعه های تسخیر ناپذیر سارو  و همچنین فرهنگ نگه داری از میراث فرهنگی هست.

ابتدا توضیحات مختصری در مورد قلعه های سارو میزارم که منبع آن کتاب تاریخ سمنان هست بعد در مورد سیستم آبرسانی سارو می نویسم و در آخر در مود فرهنگ نگه داری از میراث فرهنگی.

 

در 10 کیلومتری شمال شرقی سمنان در نقطه کوهستانی به نام سارو آثار دو قلعه بسیار مستحکم و تسخیر ناپذیر موجود است که طرز ساختمان و انتخاب محل بنای آنها قابل توجه و درخور تحقیق می باشد. قدمت بنای این قلعه ها به دوران پیشدادیان و کیانیان بر میگردد(پیشدادیان و کیانیان دو سلسله افسانه ای هستند که قبل از هخامنشیان بوده اند) .قلعه های مذکور که در دو طرف کلاته یا مزرعه سارو که چشمه سار زیبایی است واقع شده اند .قلعه شمالی "ساروی کوچک" و  قلعه جنوبی "ساروی بزرگ" نامیده می شود.قلعه شمالی سارو بر اثر گذشت زمان و بروز سوانح طبیعی و همچنین خرابکاری افراد تنبل و زود باور در پی دست یافتن به گنج بی رنج تا اندازه ای ویران گردیده . ولی اسکلت محکم آن ابهت خاصی به این دره پر از سکوت و خالی از سکنه بخشیده است.اما قلعه جنوبی (ساروی بزرگ)که بر روی قله کوه بسیار بلندی شبیه گرد کوه دامغان بنا گردیده، به قدری محکم و تسخیر ناپذیر است که به نظر نگارنده یکی از مهمترین قلعه های دفاعی خطه شرق ایران محسوب می شود.

راه بالا رفتن به این قلعه بسیار سخت و خطرناک است .

ظاهرا ساختمان قلعه از سه طبقه تشکیل یافته و چنین به نظر میرسد که طبقه اول جای چهار پایان و طبقه دوم محل سکونت رعایا و خانواده آنان و طبقه سوم که دارای معبد و حمام و آبدارخانه بوده محل سکونت بزرگان بوده است.لازم به ذکر است که سیستم آبرسانی این قلعه به صورت شتر گلو بوده و درخور توجه و تحقیق است.

 عکس های این مطلب را در سایت 4shared.com آپلود کردم تا دیگه لینکش نپره

از شما می خوام حتما به این عکس های زیبا نگاهی بکنید

   

                         قلعه ساروی بزرگ                                              نمای ساروی کوچک از نگاه ساروی بزرگ

 

اسف بار است که  بسیاری از قسمت های این  دو قلعه بزرگ و مستحکم که از پیشینه تاریخی زیادی نیز برخوردارند توسط افراد بی فرهنگ و دانش تخریب شده.

در قسمت هایی از این قلعه ها به آثار کنده کاری افراد منفور و خودخواهی میرسیم که هیچ وقت به این فکر نکرده اند که به چه قیمتی میخواهند پول دار شوند؟ و آیا درست است که ما به قیمت از دست دادن تاریخمان کسب ثروت کنیم

در قسمت هایی دیگر به یادگاری هایی بر میخوریم که بر روی دیوار ها نوشته شده برخی از آنها با ذغال و برخی دیگر (بد تر از آن) با کنده کاری بر روی دیوار

 

متا سفانه مردم ما از فرهنگ استفاده و نگه داری ازمیراث فرهنگی و تاریخی برخوردار نیستند و به نظر من همین موضوع زمینه ی لازم جهت خرابکاری های حکومت را فراهم میکنه.

جالبه که وقتی شما در موزه شهدا قصد عکسبرداری از آثار رو (که 4 تا لباس و کلاه هست و از نظر تاریخی ارزشی نداره ) دارین جلو شما را میگیرند ولی اگه وارد یه موزه مثل موزه هگمتانه بشین می بینید که اینکار یه چیز عادیه و کسی به مردم تذکر نمیده (آخه فلاش دوربین باعث تخریب آثار در دراز مدت میشود)

درسته همه ما از خبر هایی مثل آبگیری سد سیوند و احتمال تخریب مقبره کوروش ناراحت میشیم ولی بهتر این موضوع را هم در نظر بگیریم که هریک از ما هم (آگاهانه یا نا آگاهانه) راهی بهتر از حکومت را در پیش نگرفته

به نظر من اگه بتونیم آمار تخریب روزانه آثار تاریخی رو در ایران و برای تمام بنا ها با هم جمع بکنیم بی شک درخواهیم یافت که هر روز یک سد سیوند در ایران آبگیری میشود و هر روز یک سارو تخریب میشود و .... ولی با این فرق که این سد را خود مردم ایران به دست خود آبگیری میکنند بی آنکه بدانند

پس باید از این مطلب ناراحت باشیم که متاسفانه هریک از ما نیز کوششی در جهت تخریب میراث گران بهایمان داریم

یادمه وقتی رفته بودم تخت جمشید مردمی را میدیدم که به دیوار های این بنا تکیه میدادند یا بر روی پایه ستون های آن می نشستند .

فردی را دیدم که با اشتیاق تمام داشت کتیبه ها را با دستاش لمس می کرد و احتمالا با دیدن آنها به خود می بالید ولی فکر این را نمیکرد که با کار او و افراد دیگری مثل او فرزندانمان چیزی برای به خود بالیدن نخواند داشت.

وقتی در این باره با مدیر یک موزه صحبت می کردم فهمیدم او هم از این موضوع رنجیده است و حرفش که برای من جالب بود این بود که می گفت : انقدر سطح آگاهی مردم در زمینه نگه داری از این میراث پایینه که بهتر هست و به  نفع خود مردمه که این آثار در معرض دید عموم قرار نگیره

با تمام این حرف هایی که گفتم آیا بهتر نیست در درجه اول سعی در بالا بردن سطح آگاهی خودمان در مورد نگه داری از میراث فرهنگی و تاریخی بکنیم

و چه خوبه اگه موردی می بینیم که یه فردی داره با بی اطلاعی اش دست به تخریب آثار میزنه تلاشی در جهت آگاهی دادن به او نیز بکنیم.

با این کار هم خودمان دستی در تخریب آثار نخواهیم داشت و هم اینکه حکومت جمهوری اسلامی با دیدن ارزش بالایی  که ما برای این آثار قائل میشویم دیگر جرات اقدامات تخریبی را به خود نخواهد داد .

 مطلب هفته آینده در مورد "قانون و لزوم مطالعه" خواهد بود.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امید در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 و ساعت 6:38 |
این هفته میخواستم  وبلاگ را با مطلبی از کوروش کبیر به روز کنم اما بهتر دیدم که این کار را در هفته های آینده انجام بدم تا وقت بیشتری جهت تهیه مطالب مختصرتر و مفیدتر داشته باشم.

واسه همین این هفته یادی میکنیم از استاد شیرین سخن ایرج میرزا.

در ابتدا شرح زندگی مختصری از ایرج میرزا را گرد آوری کردم و سپس چند تا از شعر هاش رو که به نظرم جالب بود گذاشتم

امیدوارم مورد پسند تان قرار گیرد

(( ایرج میرزا الملقب به جلال الممالک ابن غلام حسین میرزا ابن فتحعلی شاه قاجار))

جلال الدین ممالک ایرج میرزا فرزند (( صدر الشعرا)) غلام حسین میرزای قاجار و او پسر ملک ایرج بن فتحعلی شاه است بدین ترتیب فتحعلی شاه جد اعلای وی بود و پدران ایرج ، تا نیای بزرگ وی فتحعلی شاه همه شاعر بودند.

ایرج در تبریز پای به عرصه وجود نهاد و پس از آموزش زبان پارسی در مدرسه دار الفنون تبریز که شعبه ای از مدرسه دار الفنون تهران بود به تحصیل اشتغال ورزید و به فرا گیری فرانسه و عربی همت گمارد و به زبان های روسی و ترکی نیز آشنایی داشت .

پدر ایرج شاعر رسمی دربار مظفر الدین شاه بوده و لقب شاعری داشته. پس از مرگ وی، درباریان این منصب را به ایرج دادند تا بتواند از در آمد آن ، خانواده بی سرپرست پدر را سرپرستی کند.

ایرج از معدود شاعرانی بوده که از جاده هموار و کوبیده سرودن قصیده های قالبی و فرمول وار مدیحه به راه نا هموار و پر نشیب و فراز ، بلکه جاده نا گشوده سرودن شعر برای مردم و به منظور پیش بردن خواست های ملی و آرمان های مقدس اجتماعی انقلاب روی آورد.

انتقاد های تلخی که شاعر از اوضاع نا بسامان وطن خویش میکند تمام از دلی حساس که مهر وطن در آن موج میزند بر خواسته است.

ایرج قسمتی از عقب ماندگی های ایران را در نتیجه تلقین های شیخ ریا کار و روضه خوان خر و واعظان از روضه خوان بدتر و جن گیر و رمال می داند. قصیده ی هجویه ی شیخ فضل الله نوری ، قطعه اشک شیخ (که در پایین خواهد آمد) ، قسمت های از عارف نامه ( لینک آن را قرار داده ام) و شعر های دیگر همگی حاکی از این عقیده اوست.

سادگی و روانی و آسانی فوق العاده شعر ایرج، به همراه تازگی معانی و مضامین و پیروی از طرز بیان و دید گذشتگان موجب شد که بعضی از استادان و کارشناسان شعر فارسی معاصر او را مبدع شیوه ای به نام (( سبک روزنامه ای )) در شعر فارسی بشناسند.(چه که نثر روزنامه ای نیز برای مردم نوشته میشود و هدفش این است که برای عده ای هر چه بیشتر از مردم قابل درک باشد )

مشاغل ایرج:

ایرج میرزا مدتی در تبریز به مدیریت مدرسه مظفری منصوب بود. سپس چندی در نزد امین الدوله ابتدا در تبریز و سپس در تهران به سمت (( منشی مخصوص)) انجام وظیفه می نمود .

یکبار هم هـمراه قوام السلطنه به اروپا مسافرت کرد و پس از بازگشت به تبریز مدتی (( ریاست اطاق تجارت )) آنها را به عهده داشت .پس از آن به تهران آمد و وارد گمرک شد و در اداره کل گمرکات استان کرمانشاه به ریاست گمرک و صندوق کردستان انتصاب و ماموریت یافته و به سنندج وارد شد. وی پس از کناره گیری از گمرک به اداره فرهنگ رفت و در آن اداره به کار مشغول گردید. شاعر گرامی در سال 1327 قمری به معاونت استانداری اصفهان تعیین و به محل ماموریت خود عازم گردید و مدتی پس از آن فرمانداری شهرستان آباده را به او محول ساختند. از دیگر شغل های ایرج ماموریت در بندر پهلوی از طرف گمرک ، کارمند وزارت دارایی به عنوان ریاست دفتر محاکمات و پس از آن معاونت پیشکاری دارایی خراسان بود.وی در ولایت عهدی مظفر الدین شاه از شاعران رسمی بوده است.

چند شعر زیبا از اشعار ایرج:

اشک شیخ

نعوذ بالله  از آن قطـره های دیـده شیخ     چه خانـه ها که از این آب کم  خراب کند

شنیده ام که به دریای هند جانوریست     که کسبِ روزی با چشمِ اشک یاب کند

به ساحل آید و بی حس به روی خاک افتد     دو  دیــــده خیره به رخسـارِ آفتاب کند

شود ز تابش خور چشم او پر از قی و اشک     برای جلب مگس دیده پر لعاب کند

چو گشت کاسه ی چشمش پر از ذُباب و هَوام     به هم نهد مژه و سر به زیر آب کند

به آبِ دیـده ی سـوزنـده تر ز آتــشِ تیز           تن ذُباب و دل پشــه را کـباب کنــد

چو اشک این حَیوان است اشک دیده ی شیخ    مرو که صیدِ تو چون پشه و ذُباب کند

 

تصویر زن

در  ســردر  کـــاروانـسـرایی      تصویر زنی به گچ کشیدند

اربابِ عمایم این خبر را     از مخبر صادقی شنیدند

گفتند که واشریعتا ، خلق     روی زن بی نقاب دیدند

آسیمه سر از درون مسجد     تا سردر آن سرا دویدند

ایمان و امان به سرعتِ برق     می رفت که مؤمنین رسیدند

این آب آورد ، آن یکی خاک     یک پیچه ز گل بر او بریدند

ناموس به باد رفته ای را     با یک دو سه مشت گل خریدند

چون شرعِ نبی از این خطر جست     رفتند و به خانه آرمیدند

غفلت شده بود و خلق وحشی     چون شیر دَرنده میجهیدند

بی پیچه زنِ گشاده رو را     با چین عفاف می دریدند

لب های قشنگِ خوشگلش را     مانندِ نبات می مکیدند

با لجمله تمام مردم شهر     در بحر گناه می تپیدند

در های بهشت بسته میشد     مردم همه می جهنمیدند

می گشت قیامت آشکارا     یکباره به صور می دمیدند

طَیر از وَ کَرات و وحش از جحر     انجم ز سپهر می رمیدند

این است که پیش خالق و خلق     طلاب علوم رو سفیدند

با این علـما هنـوز مردم        از رونـق ملـک نا امیدند

 

وطن دوستی

ما که اطفال این دبستانیم     همه از خاکِ پاکِ ایرانیم

همه با هم برادرِ وطنیم     مهربان همچو جسم با جانیم

اشرف و اَنجَبِ تمام ملل     یادگار     قدیمِ     دورانیم

وطن ما به جای مادر ماست     ما گروهِ وطن پرستانیم

شــکر  داریــم  کـز   طفــولیّـت     درس حُبّ الوطن همی خوانیم

چون که حُبّ الوطن ز ایمان است     مــا  یقیــنآ   ز  اهل  ایمــانیم

گر رسد دشمنی برای وطن     جان و دل رایگان بیفشانیم

لینک دانلود عارف نامه-ایرج میرزا

(هفته آینده وبلاگ را  با مطلبی در مورد قلعه های تسخیر نا پذیر سارو و صحبتی در مورد فرهنگ نگه داری از میراث فرهنگی به روز خواهم کرد)

 شاد و پیروز باشید

به امید آزادی ایران و ایرانی

 

+ نوشته شده توسط امید در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 و ساعت 4:10 |

سلام

می خوام راجع به مسئله ای صحبت کنم که شاید بارها در روزنامه ها و وبلاگ ها اونو خونده باشید و شاید ده ها بار با آن مواجه شده باشید

بعضی هاتون به سادگی از کنارش گذشتین و بعضی هاتون هم با افسوس (کم یا زیاد)ولی بالاخره از کنار آن گذشتید

این مسئله داستان زندگی افرادی هست که گویا انسان هستند ولی به دید انسان به آنها نگاه نمیشود چه اگر میشد برای آنها حقوقی قائل بودیم

این دو ماجرا ماجرا هایی هستند که برای من پیش آمده ، در رابطه با این انسانهای پاک سرشت یعنی کودکان کار

اولین ماجرا :

هوا سرد بود

بسار سرد انقدر که وقتی من از سرویس دانشگاه پیاده شدم حس کردم تمام وجودم به یکباره منجمد شده

دنبال کوتاه ترین راه بودم که خودم را به باشگاهمون برسونم و دستان منجمد و بی حسم رو جلوی بخاری بزرگ سالن گرم کنم

تو راهم به یه بچه کوچیک برخوردم که _طبق معمول مثل همه امثل خودش _ میخواست با التماس یکی از آدامساشو بهم بفروشه

هر چی بهم گفت یه آدامس میخری من جواب رد میدادم چرا که پیش خودم میگفتم اگه هیچ کی ازش خرید نکنه و باباش شب ببینه که پول زیادی در نمی آره شاید این طفل معصوم رو تو سرما نفرسته بیرون واسه کار

یه چند قدم جلوتر که رفتم تو ذهنم اومد شاید این در آمد بخش بزرگی از درآمد خانوادشون باشه

یا شاید آگه باباش شب ببینه بچه اش با پول کم برگشته کتکش بزنه و چندین " شاید" مشابه که تو اون "شاید" اولی گم میشد

برگشتم تا ازش یه آدامس بخرم یه 200 تومانی بهش دادم گفتم

یکی از ادامساتو بده

گفت میشه دوتا از من بخری

گفتم خوب بقیه پول واسه خودت

با غیرت خاصی و با محکمی به من گفت نه دوتا بگیر منظورش را فهمیدم ( طفلکی می خواست به من بفهمونه که گدا نیست ) ولی نتونستم بفهمم که اون بچه با این سن کمش چطوری این دو مسئله رو (گدایی و کار) از هم تفکیک میکنه

چون خود من با این سنم در مورد او نتونسته بودم این دو را از هم تفکیک کنم و تا آون زمان به این مسئله حتی فکر هم نکرده بودم

خیلی تعجب کردم و اندوه فراوانی وجودم را گرفت

بهش گفتم باشه دو تا میخرم به شرطی که بزاری یه عکس از تو بگیرم (از شانس خوبم دوربین دیجیتالم همراهم بود آخه میخواستم سر تمرین از بچه ها عکس بگیرم)

با خوشحالی فراوان گفت باشه کجا بایستم

باز هم تعجب کردم آخه تا اون زمان نمی دونستم که هنوز هم کسانی هستند که با دیدن دوربین ذوق زده میشن

دوتا عکس ازش گرفتم (عکس های زیر) و باش خدا حافظی کردم

تا دو روز تو فکرش بودم و بعد از دو روز دوباره برگشتم همونجایی که همیشه بود تا اطلاعات بیشتری در موردش به دست بیارم

ولی افسوس که دیگه اون بچه اونجا نبود

نمیدونم شاید سر یه پاساژ یا میدون یا چهار راه دیگه ایستاده بود

به چهرش نگاه کنین به چشمای فرشته وارش و اون لبخند پاکش که از درون مایه میگیره

بله این لبخندی است که من را به گریه میاندازد شما را نمیدانم

 

.........................................................

ماجرای دوم مربوط به یکی دیگه از شبهای سرد زمستونه

یه شب که با بچه هامون داشتیم میرفتیم خونه ی یکی دیگه از بچه ها جلوی یه سوپر مارکت ایستادیم تا کمی مواد غذایی تهییه کنیم

چند دقیقه ای گذشت که من با یه بچه کوچیک دیگه مواجه شدم

این یکی آدامس فروش نبود با باباش میرفت و تو آشغالا کارتن و چیز های به درد بخور پیدا میکرد

با این بچه برخوردی نداشتم ولی نکته ی قابل توجه این بود که وقتی تو رفتار مردمی که از مقابل بچه می گذشتن دقیق شدم واقعا حس کردم که این مردم (حتی دوستانم به جز یکیشون به اسم امیر که او هم مثل من ناراحت شده بود) اساسا این بچه رو نمیبینن چه برسه به اینکه بخوان افسوس بخورن یا کاری انجام بدن

حتی فیلمبرداری من هم نتونست توجه مردم رو به اون بچه جلب کنه(این فیلم را اینجا ببینید)

شاید بگین مردم خودشون هزار تا مشکل دارن

خوب داشته باشن مگه من ندارمباید فکر کنیم و مشکل اصلی رو بیابیم و اون مشکل جواب سوال زیر است:

چه چیزی بین ما _ مردم ایران_ را فاصله انداخته و کدام موجود این شکاف عضیم را بین ما ایجاد کرده است؟

در آخر خطاب به افرادی که مثل من با افسوس از کنار این فرشتگان می گذرند:

آیا فکر میکنید افسوس ما دردی رو از دردهای این بچه درمان میکنه

باور کنید این بچه ها به افسوس من و شما نیاز ندارن بلکه به حمایت ما نیاز دارند و به کمک ما (البته کمکی فراتر از کمک مالی شاید انسان بودنشان را و به تناسب آن حقوق انسانیشان را از ما طلب میکنند)

 

 

+ نوشته شده توسط امید در جمعه پانزدهم شهریور 1387 و ساعت 4:42 |
سلام

من دوباره برگشتم

شرمسارم از این آپ دیت های نا منظم

دیگه از این به بعد این وبلاگو منظم تر آپ دیت می کنم

مطمئن باشید

واسه شروع دوره تازه فعالیت وبلاگ متن یه ترانه زیبا از شهیار قنبری به نام گل لاله رو میزارم

باشد که از این خواب کهنه برخیزیم

 

لالا لالا دیگه بسه گل لاله                          بهار سرخ امسال مثل هر ساله
هنوزم تیر و ترکش قلب و می‌شناسه           هنوز شب زیر سرب و چکمه می‌ناله

نخواب آروم گل بی خار و بی کینه                نمی‌بینی نشسته گوله تو سینه
آخه بارون که نیست رگبار باروته                  سزای عاشقای خوب ما اینه؟

نترس از گوله‌ی دشمن گل لادن                   که پوست شیره پوست سرزمین من
اجاق گرم سرمای شب سنگر                      دلیل تا سپیده رفتن و رفتن

نخواب آروم گل بادوم نا باور                         گل دل نازک خسته گل پرپر
نگو باد ولایت پرپرت کرده                            دلاور قد کشیدن رو بگیر از سر

دوباره قد بکش تا اوج فواره                          نگو این ابر بی بارون نمی‌ذاره
مث یار دلاور نشکن از دشمن                      ببین سر می شکنه تا وقتی سر داره

نذاشتن هم صدایی رو بلد باشیم                 نذاشتن حتی با هم دیگه بد باشیم
کتابای سفید و دوره می‌کردیم                      که فکر شب کلاهی از نمد باشیم

نگو رفت تاهزار آفتاب هزار مهتاب                   نگو کو تا دوباره بپریم از خواب
بخون با من نترس از گوله‌ی دشمن                بیا بیرون بیا بیرون از این مرداب

نگو تقوای ما تسلیم و ایثاره                         نگو تقدیر ما صد تا گره داره
به پیغام کلاغای سیاه شک کن                     که شب جز تیرگی چیزی نمی‌یاره

نخواب وقتی که هم بغضت به زنجیره              نخواب وقتی که خون از شب سرازیره
بخون وقتی که خوندن معصیت داره                بخون با من بیا تا من نگو دیره

سکوت شیشه‌های شب غمی داره               ولی خشم تو مشت محکمی داره
عزیز جمعه‌های عشق و آزادی                       کلاغ پر بازی با تو عالمی داره

نخواب ای حسرت سفره گل گندم                  نباش تو دالونای قصه سردرگم
نخواب رو بالش پرهای پروانه                         که فریاد تورو کم دارن این مر

 

به امید آزادی ایران

 

+ نوشته شده توسط امید در یکشنبه دهم شهریور 1387 و ساعت 6:20 |
خسرو شکیبایی ...

                                                        

اسم خسرو شکیبایی برای مردم مختلف، یادآور خاطره‌های جورواجور و تلخ و شیرینیه که در طول عمرش به جا گذاشته. خیلیها اونو به اسم هامون میشناسن و با شخصیت هامون می‌بینن؛ خیلی‌های دیگه به یاد صدای خش‌دار و متفاوتش می‌افتن (حتی اگر دوست نداشتن)؛

خیلی از ماها، خانه‌ی سبز رو متعلق به شکیبایی و شکیبایی رو نماد اون مجموعه می‌بینیم. بدون صدای پراحساس این هنرمند شاید، اون سریال اصلاً پا نمی‌گرفت تا برای ما تبدیل به خاطره بشه.

فکر کنم نشه از نقش‌آفرینی کم‌نظیر شکیبایی در خواهران غریب هم گذشت و اینکه چطور تونست نمایش یه قصه‎ تکراری رو به پرفروشترین فیلم دوران خودش تبدیل کنه.
یادش همیشه در اذهان باقی خواهد ماند. روحش شاد.

در گذشت هنرمند بزرگ و مردم دوست خسرو شکیبایی را به خانواده بزرگوار آن مرحوم هنرمندان و سینماگران و دوستدارانش تسلیت عرض نموده و از خداوند متعال برای روح آن مرحوم آرامش و برای عزیزانش صبر و شکیبایی مسالت می‌نماییم

                                                                           امید.ن
 

+ نوشته شده توسط امید در شنبه بیست و نهم تیر 1387 و ساعت 17:36 |
سلام

شرمنده باز هم دیر آپ کردم خیلی سرم شلوغ و وقتم تنگ بود

ولی بالاخره فرصتی پیدا کردم تا بتونم در چند ساعت قبل از سال نو وبلاگ رو آپ دیت کنم

پیشاپیش جشن نوروز را به تمام ایرانیان آریایی تبریک عرض میکنم و امیدوارم این جشن شروع  سالی سرشار از خوشی و کامیابی برای شما  باشد.

مطلبی که می خوام بزارم هم مربوط به جشن نوروز میشه

اگه دوست دارید فلسفه این جشن رو بدونین می تونین در این زمینه مقاله ای را از اینجا دانلود کنید

حجمش خیلی کم هست

البته اگه تو اینترنت هم جست وجو کنید مطالب زیادی رو گیر می آرین مطلبی که من گذاشتم هم یکی از اوناست که البته به نظر خودم تو مواردی که دیدم خلاصه تر و مفید تره

یه فلش زیبا در مورد نوروز هم از سایت ایران کلیپ واستون میزارم(کلیک کنید)

 

+ نوشته شده توسط امید در پنجشنبه یکم فروردین 1387 و ساعت 5:2 |
سلام و خسته نباشید

شرمنـده باز هـم بد قولی کردم و آپ دیــت وبـلاگ دیر انــجام شـد ولی ایــن بار با دســت پر اومدم

یه ویدئو کلیپ که به مناسبت دهه زجر ساختم قرار بود ۱۲ بهمن تو وبلاگم بزارمش ولی مشکل پیش اومد

بالاخره بعد از کلی دردسر این ویدیو  که نتیجه ی ۲ ماه تلاشمه رو براتون میزارم امیدوارم از خوشتون بیاد

فقط ۳ نکته رو خاطر نشان می کنم:

۱.نظراتتون نه تنها من رو در نگهداری وبلاگ راهنمایی می کنه ٬ بلکه موجب رفع خستگی و انگیزه بیشتر برای ارسال مطالب بهتر و مفیدتر می شه

۲. قسمت های اول این ویدیو یه کم بچه مثبتیه فکر نکنید تا آخرش همینطور میمونه (دانلود کنید و امید وارم با دیدنش به یاد چیزهایی بیافتید که شاید مدتهاست از یادتان رفته اند)

۳.گذاشتن این لینک در وبلاگ های دیگر با ذکر نام این وبلاگ نشانه ی احترام به زحمات اینجانب

است و من هم از این بابت از شما متشکرم.

دانلود ویدیو

اینم شعری قدیمی و زیبا به مناسبت دهه زجر:

ما گل هاي خندانيم
فرزندان ايرانيم

ايران پاك خود را
مانند جان مي دانيم


ما بايد دانا باشيم
هشيار و بينا باشيم

از بهر حفظ ايران
بايد توانا باشيم

آباد باشي اي ايران
آزاد باشي اي ايران

از ما فرزندان خود
دلشاد باشي اي ايران

 

به امید آزادی ایران وایرانیان

 

+ نوشته شده توسط امید در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 و ساعت 2:51 |